تبليغاتX
پی پو
پی پو
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385


برفی به شیشه بوسه می زند

 از اشک و آه وآب

                گاهی سراب

       شاید به قول شاعری

     عقلم به ثانیه ها قد نمی دهد

در منتهی الیه پیاده رو

زوزه می کشم

      مثل سگی که دندان به استخوان شکسته است

     این درد دنده که دندان نمی شود

از درد سوزنی که به پشتم نشسته

آخ !

بغضم  ـ اهم ـ گاهی سراب

چرخم کنار جاده به گل گاز می زند

 از اشک وآه  و آتش و

نفرین آفتاب

   برفی به شیشه بوسه می زند

این روزها

         سراب   و آب


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط : یا سر اله بخشی
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385


وقتی خوابها از پله کان تنهائی ام بالا می روند
واز ارتفاع بی هویتی ام معلق
می نشینند روی دیوار همسایه ای
که در پیچ وتاب شاخه های انار
خواب زده ؛ گیج وگم
مثل دیوانه’ زنجیری
گم گیج
آشفته’ نگاه گربه ای شده اند
که
دارد روی دیواربه سایه اش
لب ولوچه نشان می دهد
پنجه می کشد تا همه خوابهای آشفته ام را پاره کند ...

                                                             یزد  دی ماه ...۸۵


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط : یا سر اله بخشی
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385


دستهایم درازشده تر از آستینم شده !
باور کن ! چشمانم تشخیص سایه ام را دشوار است!

دنباله اش را
که لگد مال کنی
مورب سایه ام را
حتا روی گور خط کشی شده ی تن ها یم
حتا
رها
راه بروم
از شرجی شدن خسته
اصلا به توفکر که نمی کنم
وقتی پاهایم در کفشهایم چاق شده
شمارش معکوس پیاده رو را با انگشت هام
یعنی خفه می کنم ...
ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط : یا سر اله بخشی
چهارشنبه چهارم بهمن 1385


من از پشت پلکهایت

تا

مردمکان سیاهت

وضو گرفتم ٫ نماز خوانم

بین مردمکانت تا پلکهایت فاصله ای است.

ومن در آرزوی رسیدن

به

گونه هات ماندم ...

زمستان ۸۵


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط : یا سر اله بخشی
سه شنبه سوم بهمن 1385
شعر هفته


پنجره

کامران بزرگ‌نیا

 

 

وطن؟

نمي‌دانم كه چيست

اما مي‌دانم جايي كوچه‌یي هست

كه غيبت قدم‌هايِ مرا مي‌شمارد

و پنجره‌یي كه نمي‌داند ، كه اين آرنج‌هايِ من نيست

كه تكيه داده بر آستانه‌اش

اين من نيستم

كه ايستاده كنارش

و خم شده

از آستانه‌اش

و مي‌نگرد

بر كوچه‌یي كه باد اقاقياي بنفشِ ديوار آجريش را به بازي گرفته‌است

 

و دارد فراموش مي كند كم كم

تكيه داده به چندمين درخت دومين كوچه‌يِ خياباني كه خيابانِ خانه يِ من بود

فراموش كرد روزي

كه كجاست

كه چه مي كند.



ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط : یا سر اله بخشی

RSS