تبليغاتX
پی پو
پی پو
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386


تیر های تنم تنیده از گیلاسی که گرازه می کشد

 روی نیمکتی که کلاغ سفید لم داده

نوک میزند هی نگاهم را هی عبورام را

اینجا کمرم 

طاقتم انحنا گرفته است از این همه شکست 

روی این همه شیشه که به سنگ می خورد

پاشیده است

خونش زیر پای پیرزنی که چادر گل دار می پوشد

می آید با بقچه اش جارو می زند ...

صدای ـــشین ـــ رااز  کوچه

ومردی که به من پفک تعارف می کند

ومن همه ترسم از سنگی است

که به شیشه بخورد یا نخورد !

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط : یا سر اله بخشی
جمعه هفدهم فروردین 1386


به ماه روی تو لبخند

خنده می کند

سبزه های سین سفره ی  جنوب

سنگ ــ سه تیر ـــسینمای رکس

کودکی ام را در روشنائی شمع دیده ام

  خنده های به ظاهر مست گریه ها وزخمهام را

لا به لای این همه سال ـــ پشت هم

مادرانی که می میرند

دختران تقدیری که می زایند

عشقهای بچگی ام کور

در دالان مغزم خاک می خورند 

دنباله اش که می کنی  ...

بهار  فروردین را سر کشیده

بی فردا به امروز رسیده اند دخترانی که جخ  مادر  شده اند

شاید مادران دیروز پیر شوند

و من هنوز که هنوز است

پسرم ...پسر

                             فروردین ۸۶  

                               


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط : یا سر اله بخشی

RSS