پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
برفی به شیشه بوسه می زند
از اشک و آه وآب
گاهی سراب
شاید به قول شاعری
عقلم به ثانیه ها قد نمی دهد
در منتهی الیه پیاده رو
زوزه می کشم
مثل سگی که دندان به استخوان شکسته است
این درد دنده که دندان نمی شود
از درد سوزنی که به پشتم نشسته
آخ !
بغضم ـ اهم ـ گاهی سراب
چرخم کنار جاده به گل گاز می زند
از اشک وآه و آتش و
نفرین آفتاب
برفی به شیشه بوسه می زند
این روزها
سراب و آب
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط : یا سر اله بخشی
