تبليغاتX
پی پو
پی پو
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386


تیر های تنم تنیده از گیلاسی که گرازه می کشد

 روی نیمکتی که کلاغ سفید لم داده

نوک میزند هی نگاهم را هی عبورام را

اینجا کمرم 

طاقتم انحنا گرفته است از این همه شکست 

روی این همه شیشه که به سنگ می خورد

پاشیده است

خونش زیر پای پیرزنی که چادر گل دار می پوشد

می آید با بقچه اش جارو می زند ...

صدای ـــشین ـــ رااز  کوچه

ومردی که به من پفک تعارف می کند

ومن همه ترسم از سنگی است

که به شیشه بخورد یا نخورد !

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط : یا سر اله بخشی

RSS